کودکی هایم یادش بخیر...
کاش کودک می ماندم
کودکی که اسوده می گرید
و کسی هزاران بهانه ی بی ارتباط به گریه هایم می بست و به گونه ای مرا می خنداند!
کاش کودک بودم
بی ترس و بی محابا خودرا در اغوش کسی که دوست می داشتم می انداختم و بهایی برای درمان دلتنگی هایم نمی دادم
+ نوشته شده در جمعه سی و یکم شهریور ۱۳۹۱ ساعت 23:7 توسط فریبا جباری (مدیر وبلاگ)
|
خدایا من در کلبه فقیرانه خود چیزی دارم که تو در عرش کبریایی خود نداری من چون تویی