وصیت نامه ی زیبا و تکان دهنده ی آلبرت انیشتین
Albert Einstein

روزی فرا خواهد رسید که جسم من آنجا زیر ملحفه سفید پاکیزه ای که از چهار طرفش زیر تشک تخت بیمارستان رفته است، قرار می گیرد و آدم هایی که سخت مشغول زنده ها و مرده ها هستند از کنارم می گذرند.آن لحظه فرا خواهد رسید که دکتر بگوید مغز من از کار افتاده است و به هزار علت دانسته و ندانسته زندگیم به پایان رسیده است.
ادامه نوشته

یا اهل العالم قتل الحسین (ع) بکربلا عطشانا

 

بیابانی سوزان

نبرد با رزم جامه هایی سنگین و داغ

نبردی نا برابر

 

شمارِ یاران ، کم

در برابر سپاهی عظیم

 

رقص شمشیرها

پرتاب نیزه ها و تیرها

افتادن دست ها

تهی شدن مشک ها

بریدن  سر ها

شکافتن فرق ها

بدن های  ارباً اربا

و حنجر بریده از قفا

اینجا ، زمین کربلاست ...  کرب و بلا

و چه خود نمایی میکند عطش در  این دیار غریب

 

ادامه نوشته

زمین خوردن بار سوم

مردی صبح زود از خواب بیدار شد تا نمازش را در خانه خدا (مسجد) بخواند.

لباس پوشید و راهی خانه خدا شد. در راه به مسجد، مرد زمین خورد و

لباسهایش كثیف شد. او بلند شد، خودش را پاك كرد و به خانه برگشت. مرد

لباسهایش را عوض كرد و دوباره راهی خانه خدا شد. در راه به مسجد و در

همان نقطه مجدداً زمین خورد! او دوباره بلند شد، خودش را پاك كرد و به

خانه برگشت. یك بار دیگر لباسهایش را عوض كرد و راهی خانه خدا شد. در

راه به مسجد، با مردی كه چراغ در دست داشت برخورد كرد و نامش را

پرسید. مرد پاسخ داد: (( من دیدم شما در راه به مسجد دو بار به زمین

افتادید.))، از این رو چراغ آوردم تا بتوانم راهتان را روشن كنم.

ادامه نوشته

آیا می دانید

 

آیا می دانید:شن خیس از شن خشک سبک تر است.

آیا میدانید : حرف C هیچ وقت در املای اعداد انگلیسی بکار نمی رود.

آیا میدانید : عقاب معمولاً هنگام پرواز، مستقیم به خورشید می نگرد.

آیا میدانید : کهکشان راه شیری تقریبا صد میلیارد ستاره دارد.

آیا میدانید : ۸۵ درصد گیاهان در اقیانوس ها رشد می کند.

ادامه نوشته

درد دل خودمونی با خدا

ظ†ظٹط§ظٹط´ ط§ط«ط± ط§ط³طھط§ط¯ ظپط±ط´ع†ظٹط§ظ†

* خدايا ! مطمئن ترين ريسمان رسيدن به تو را كه همان توحيد است ، چنگ
 زده ام و اعتراف مي كنم كه فقط تو لايق و سزاوار پرستشي. از هر چه توجه به غير توست دست كشيده ام و به هر وسوسه و انگيزه ي كفرآميز شيطان پشت كرده ام.

 

ادامه نوشته

جملاتی زیبا از دکتر علی شریعتی

من چیستم؟

لبخند پر ملامت پاییزی غروب در جستجوی شب

که یک شبنم فتاده به چنگ شب حیات ، گمنام و بی نشان

در آرزوی سر زدن آفتاب مرگ

ادامه نوشته

یک تصویر جالب! خطای چشم یا خطای مغز؟

 

 چند ثانیه به نقطه سیاه وسط عکس نگاه کنید. بعد از چند ثانیه عکس سیاه و سفیدی ظاهر میشود ولی شما این عکس را رنگی می بینید. مد نظر داشته باشید که،اگه پس از لود شدن عکس،زاویه  دیدتون  رو تغییر بدین رنگش میپره!!!.جالبه به امتحانش میارزه

ادامه نوشته

گنجشک و صیاد

صيادى گنجشكى گرفت، گنجشک گفت: مرا چکار خواهى كرد؟ گفت بكشم و بخورم. گفت: از خوردن من چيزى حاصل تو نخواهد شد ولي اگر مرا رها كنى سه سخن به تو مي‌آموزم كه براي تو بهتر از خوردن من است. صياد گفت بگو. گنجشک گفت يك سخن در دست تو بگويم، و يكى آن وقت كه مرا رها كنى و يكى آن وقت كه بر كوه نشينم.

ادامه نوشته

خون آزادی

ادامه نوشته

مادرم  هر چه در وصف تو گویم کم است...

 
ادامه نوشته

نیایش با پروردگار

هرگاه که تو را خواندم، پاسخم گفتی؛                                            
هرچه از تو خواستم، عنایتم فرمودی؛
هرگاه اطاعتت کردم، قدردانی و تشکر کردی؛
و هر زمان که شکرت را بر جا آوردم، بر نعمتهایم افزودی؛
و اینها همه چیست؟

ادامه نوشته

شعر سوتک از دکتر علی شریعتی

 

http://www.shariati.com/gallery/106.jpg

نمیدانم پس از مرگم چه خواهد شد؟

نمیخواهم بدانم کوزه‌گر از خاک اندامم

چه خواهد ساخت؟

ولی بسیار مشتاقم،

که از خاک گلویم سوتکی سازد

گلویم سوتکی باشد بدست کودکی گستاخ و بازیگوش

و او یکریز و پی در پی،

دم گرم خوشش را بر گلویم سخت بفشارد،

و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد.

بدینسان بشکند در من،

سکوت مرگبارم را…

ادامه نوشته

طنز دادن خبرهاي ناگوار به ديگران

مرد ثروتمندی که مباشر خود را برای سرکشی اوضاع فرستاده بود ، پس از مراجعه مباشر ، از او پرسید :
- از خانه چه خبر ؟
مباشر : خبر خوشی ندارم قربان ! سگ شما مرد !!!
- سگ بیچاره ! ولی چرا ؟؟؟ چه چیز باعث مرگ او شد ؟
مباشر : پرخوری قربان !
- پرخوری ؟ مگه چه غذایی به او دادید که تا این اندازه دوست داشت ؟
مباشر : گوشت اسب قربان و همین باعث مرگش شد !
- این همه گوشت اسب از کجا آوردید ؟
مباشر : همه اسب‌های پدرتان مردند قربان !!! چه گفتی ؟ همه آنها مردند ؟
مباشر : بله قربان !!! همه آنها از کار زیادی مردند !
- برای چه این قدر کار کردند ؟
مباشر : برای اینکه آب بیاورند قربان !!!
- گفتی آب ؟ آب برای چه ؟
مباشر : برای اینکه آتش را خاموش کنند قربان !!!
- کدام آتش را ؟
مباشر : آه قربان ! خانه پدر شما سوخت و خاکستر شد !!!
- پس خانه پدرم سوخت ؟؟؟ علت آتش سوزی چه بود ؟
مباشر : فکر میکنم که شعله های شمع باعث این کار شد قربان !
- گفتی شمع ؟ کدام شمع ؟
مباشر : شمع هایی که برای تشییع جنازه مادرتان استفاده شد قربان !!!
- مادرم هم مرد ؟
مباشر : بله قربان !!! زن بیچاره پس از وقوع آن حادثه سرش را زمین گذاشت و دیگر بلند نشد قربان !!!
- کدام حادثه ؟
مباشر : حادثه مرگ پدرتان قربان !
- پدرم هم مرد ؟
مباشر : بله قربان ! مرد بیچاره همین که آن خبر را شنید زندگی را بدرود گفت !
- کدام خبر را ؟
مباشر : خبرهای بد قربان ! بانک شما ورشکست شد و اعتبار شما از بین رفت و حالا بیش از یک سنت هم در این دنیا اعتبار ندارید !